الشهيد الثاني (مترجم: مخبر دزفولى)

94

مسكن الفؤاد (ارمغان شهيد) (فارسى)

رسيد . و به دو زانو روى قبر نشست براء بن عازب گويد : پيش رفتم تا ببينم پيغمبر چه كار مىكند . ديدم پيغمبر گريست . به طورى كه از اشك چشمش خاك خيس شد سپس متوجه ما شد ، و فرمود : اى برادران من ، براى چنين حال و زمانى ، خود را آماده كنيد . 17 - فرمايش حضرت ختمى مآب كه حمزه گريه‌كننده ندارد زمانى كه پيغمبر اكرم از جنگ احد به سوى مدينه بر مىگشت ، جهينه دختر جحش به استقبال پيامبر و يارانش رفت در آن هنگام خبر شهادت برادرش عبد اللَّه بن جحش را به او دادند گفت : إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ . و براى برادرش طلب آمرزش نمود . بعد خبر مرگ شوهرش مصعب بن عمير را به او دادند . صيحه‌اى كشيد و ناله‌اش بلند شد . پيغمبر اكرم فرمود : مرد نسبت به زن ، مكان و موقعيت خاصى دارد . چنان كه ديديد در مقابل مرگ و مصيبت برادرش صبر كرد و در مقابل مرگ شوهرش ناله كشيد . بعد از آن پيغمبر اكرم عبور كرد به خانه‌هاى انصار از بنى عبد الاشهل صداى گريه و نوحه سرايى بلند بود كه بر كشتگان خود گريه مىكردند . چشمان پيغمبر اكرم پر از اشك شد ، سپس فرمود : ولى حمزه گريه‌كننده ندارد . بعد از آنكه سعد بن معاذ و اسيد بن حصير بخانه‌هاى بنى عبد الاشهل برگشتند زنان خود را امر كردند كه بروند و بر عموى رسول اللَّه گريه كنند . وقتى كه پيغمبر اكرم اين را شنيد ، آمد درب مسجد ، به ايشان فرمود : برگرديد ، خدا شما را رحمت كند ، به تحقيق شما مواسات كرديد . 18 - تقاضاى خليل الرحمن از خداى منان روى الشيخ في التهذيب باسناده الى الصادق ( عليه السّلام ) انّ ابراهيم خليل الرّحمن سأل ربّه ان يرزقه ابنة تبكيه بعد موته . شيخ طوسى در كتاب مستطاب تهذيب با يك سلسله سند از حضرت صادق ( عليه السّلام ) نقل كرده ، كه فرمود : ابراهيم خليل الرحمن ، از پروردگار خود تقاضا كرد كه به او دخترى عنايت كند ، تا بعد از مرگش بر او گريه كند .